تبليغاتX
یک مرد
امروز بود که داشتم دفتر خاطراتمو زیرو رو میکردمو خاطرات این روزهای پارسالمو میخوندم، چیزی که خیلی ذهنمو به خودش درگیر کرد ازروهای پارسالم توی این روزها بود... راستش خندم گرفت... خیلی هم خندم گرفت...منتها تو همین حین که داشتم میخندیدم فکر دیگه ای لرزه به اندام انداخت... اونم این بود که اگر ارزوی پارسالم  محقق شده بود الان در حال خندیدم نبودم!! بلکه در حال گریه کردن!!!

نتیجه گیری: چیزای که یه روز جز ارزوهای شیرین ادمه... اگه یه روزی محقق بشه جز بدبختی های ادم میشه!!!... پس روی ارزوهامون زیاد فکر کنیم که ایا واقعا باعث خوشبختی ما میشه یا بدبختی!!!

اصلاحیه: من سعی میکنم همیشه توی زندگیم هدف داشته باشم نه ارزو... ولی بنظرم رسید که اگه از کلمه ارزو توی متن استفاده کنم ، قشنگتره...

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:3  توسط sajjad  | 

وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من       تا چه شود به عاقبت در طلب تو جان من
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 11:46  توسط sajjad  |